در این دنیا نکردم من گناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی
گناه من اگر است نگاهم پس مجازاتم کن هر طور که خواهی
تقدیم به بهترین عاشقان


یه روز سرد خزون تنگ غروب
خسته از آدمهای شهر شلوغ
خسته از نگاه پر درد زمان
از حضور بی نشون حسمون
تو کوچه باغ شب دلواپسی
بی ستاره موندم تو این بی کسی...
من میخوام که توی رویا بمونم
تا برات از آرزوهام بخونم
اما باز سکوت تلخ این خونه
کوچ بی صدات رو یادم میاره
فصل بی دوام خوشبختی من
تا همیشه منو تنها میزاره..
دوباره پیش روم هستی اگرچه این یه تصویره
اگر چه بی صدا رفتی صدات برام نمیمیره
لحظه زیبای میلاد من دیدن چشمان رویایی تو بود
لحظه تلخ مرگ من دیدن کوله بار سفر تو بود
من با چشمانی لبریز از اشک و التماس
می خواستم فقط برای من بمانی
می خواستم کوله بارت را برای من بگذاری
نیم نگاهی به خستگی عاشق دلخسته ات بیندازی
من می خواهم شب و تلخی را فراموش کنم
می خواهم تو لحظه شیرین تولدم باشی
می خواهم همه وجودم از صدای تو پر شود


شعری از دنیای عزیز
نیمه شب بود و غمي تازه نفس
ره خوابم زد و ماندم بیدار
ریخت ا ز پرتو لرزنده شمع
سايه دسته گلی بر دیوار
...........................
همه گل بود ولی روح نداشت
سايه ای مضطرب و لرزان بود
چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه
گویا مرده ای سرگردان بود



اي كاش تنها يك نفر هم در اين دنيا مرا ياري كند اي كاش
مي توانستم باكسي درد دل كنم تابگويم كه من ديگر خسته تر
از آنم كه زندگي كنم.....
مي خواهم با تو بگويم قصه مرگ عشقم را مي خواهم تو بداني
غم شبهايم را مي خواهم كه تو بخواهي تن خسته و بيمارم را
مي خواهم كه ببوسي لب تبدار مرامي خواهم كه بداني عشق
من رفت ز دستم
..................................................................................
عشق یعنی...
عشق یعنی دوست،دیوانگی عشق یعنی یک جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی با چشمان تر
عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن



When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can.
وقتي احساس ميکني قابل دوست داشتن نيستي
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.
وقتي احساس ميكني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هايت
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.
وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.
وقتي به انتها مي رسي و گمان ميكني
کسي نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند


مـن بــی تو پـر از درد خــواهم شد
با هر چه غمزده همدرد خواهم شد
من بی تو یک ترانه ی بی شاعرم ببین
تو راه می شوی و من گرد خواهم شد
مـن بـی تــو به پوسـیــدن آشنــــا شــدم
از جــــنس برگـــهای زرد خـواهم شد
مـن بـی تو مـی شوم خــالی ترین کتاب
همپــای بادوحــشی ولگرد خـواهم شد
مـن بـی تـو می شـکنم تـکـیه گـاه مـن
بـی آتش نــگاه تــو ســـرد خـواهم شد


سرزمین رویاء
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا
یه جایی که دور باشم از غصه های دنیا
دلم اسیر نباشه اشکام غلیظ نباشه
اگر غلیظ هم باشه به پای عشقم باشه
می خوام مثل پرنده پر بکشم به هر جا
همیشه من بمونم تو این شادی و رویاء
می خوام دیگه غریبه برام نمونه اینجا
همه بشن آشنا واسه امروز و فردا
می خوام برم یه جایی خواب ببینم بهشتو
روز قشنگه عشق و آخر سر نو شتو


اگرچه نزد شمـــــــــا تشنه سخن بودم کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنـــــگ می شود آری همیشه بی خبر از حــال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم ســــــــــلام هایم را هر آنچه شیــــــفته تر از پی شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را اشاره ای کنم انگا ر کوه کـــــــــن بودم
من آن زلال پرستم در آب گــند زمان که فکر صافی آبی چنین لــــــــجن بودم
غریــــب بودم و گشتم غریبــــــــــــتر دلم خوش است که در غربت وطن بودم
